من از خدا خواستم...
من از خدا خواستم كه پليدي هاي مرا بزدايد.
خدا گفت: نه. آنها براي اين در تو نيستند كه من آن ها را بزدايم بلكه آن ها براي اين در تو هستند كه در برابرشان پايداري كني.
من از خدا خواستم كه بدنم را كامل سازد.
خدا گفت: نه. روح تو كامل است و بدن تو موقتي است.
من از خدا خواستم به من شكيبايي دهد.
خدا گفت: نه. شكيبايي بر اثر سختي ها به دست مي آيد. شكيبايي دادني نيست بلكه به دست آوردني ست.
من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد.
خدا گفت: نه. من به تو بركت مي دهم؛ خوشبختي به خودت بستگي دارد.
من از خدا خواستم تا از دردها آزادم سازد.
خدا گفت: نه. درد و رنج تو را از اين جهان دور كرده و به من نزديك تر مي سازند.
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد.
خدا گفت: نه. تو خودت بايد رشد كني ولي من تو را مي پيرايم تا ميوه دهي.
من از خدا خواستم به من چيزهايي دهد تا از زندگي خوشم بيايد.
خدا گفت: نه. من به تو زندگي مي بخشم تا تو از همه ي آن چيزها لذت ببري.
من از خدا خواستم تا به من كمك كند تا ديگران را همان طور كه دوست دارد، دوست داشته باشم.
خدا گفت: سرانجام مطلب را گرفتي.
امام خمینی(ره):