لحظه ی وصال...
چشمانش را گشود و برای آخرین بارْ به دورترین نقطه خیره شد. در این مدتْ حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاقْ بیش از پیش شعله کشید و یاد برادرْ تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب علیهاالسلام پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت:«السلام علیک یا اباعبداللّه » و به برادر پیوست.

+ نوشته شده در شانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:3 توسط مهدوی
|
امام خمینی(ره):